یگانه و ریحانه دوقلوهای دوست داشتنی مامان و بابا

پست ثابت

 

 

                              

          به وبلاگ یگانه و ریحانه  خوش اومدید...🌹🌹🌹

ورود به پیش دبستانی

سلامممممم سلاممممم برگشتنم با پست جدید ورودتون به پیش دبستانی همزمان شد مامانی رو ببخشید اصلا وقتم آزاد نمیشه برا بروز کردن وبلاگتون😥😥میخوام سعی خودم رو بکنم ایشالله موفق باشم😉  اصلا باورم نمیشه که اینقد بزرگ شد هنوز برام همون دوتا فسقلی هستید که شب تا صبح بالا سرتون بیدار بودم😍😍 ورودتون به پیش دبستانی توسن۵سالو۹ماهگی  پی نوشت:دوستان کسی اطلاع داره چرا نمیتونم عکس آپلود کنم😩😩
11 مهر 1397

جشن۲۲بهمن .مهدکودک

سلام فرشته های مامانی توی هفته گذشته توی مهدکودک براتون جشن انقلاب گرفته بودن شما هم خیلی ذوق داشتید شعرهایی که قبلا بهتون یاد دادم رو خوندید و مربی و مدیرتون خیلی خوششون اومد و‌کلی تشویقتون کردن ی روز هم جشنواره غذا گذاشته بودن   اینم عکس هایی که تونستم بگیرم    حلواخرمایی تزیین شده برای جشن   با خاله الهام مربی مهد         لخ لخ ماهی که غذای محلی بود برا جشنواره غذا   پی نوشت:شنبه 21بهمن شروع نوشتن این پست بود که متاسفانه قبل از ثبت نت قطع شد تا امروز 27بهمن ماه که تونستم از ثبت موقت خارج بشم     ...
21 بهمن 1396

برگشت از اهواز و اتفاقهای بد این چند روز

سلام عزیزای دل مامان یکشنبه۱۵بهمن صبح برگشتیم بوشهر...از صبح شنبه که اهواز بودیم مامان جون فاطمه حالش بد شده بود و دایی مسلم برده بودش بیمارستان بستریش کرده،منم عصر رفتم پیشش بخاطر شما که بهم وابسته هستید و همش بهانه میگیرید نمیتونم زیاد بمونم بیمارستان.مامان جون هم باید فعلا بستری باشه تا دیابت و‌پلاکت خونش کنترل کنن که ببرنش برا عمل طحالش که بزرگش ولی معلوم نیست کی عمل بشه چون هم قندخونش بالاست هم فعلا روزی ی بار داره خون بهش میدن بخاطر پلاکت خونش و کم خونی که همه اینها فعلا نتونستن کنترل کنن شما هم با دستای کوچولوتون هرروز دارید دعا میکنید که مامان جون خوب بشه همش گریه میکنید که دلتون تنگ شده براش😞😢 اتفاق بد دیگه ای که افتاد دی...
20 بهمن 1396

مسافرت.اهواز خونه عمه جون الهام

سلام ب دخترای گلممم بالاخره طلسم مسافرت رفتنمون شکست و صبح پنچشنبه۱۲بهمن پیش ب سوی اهواز حرکت کردیم توی تمام مسیر همش سوال میکردید کی میرسیم چرا نمی رسیم خیلی خسته شدید فکر میکردید مسیر کوتاه😁و بالاخره رسیدیم و اندر احوالات ما خونه عمه ب روایت تصویر   شب اول که رسیدیم رفتیم خانه بازی نزدیک خونه عمه         شب دوم پارک و رستوران     بدون شرح از شیطنت هاتون😉😉           بعد از ی روز کامل شیطنت هر سه تاتون ساعت ۱۰شب رفتید که بخوابید مثلا😁نشون ب اون نشون زودتر از۱شب نخوابیدید اونم ب زور و تهدید😰 &nbs...
13 بهمن 1396

مادرم جانممم ب فدایت

سلامممم عزیزای دلمممم مادر کلمه مقدسیست تمام کلمات و‌جملات در برابر اسم پاک مادر کم میارن اونم مادری که همه  هستی و توانش رو برای ب ثمر رسوندن فرزنداش بزاره مامان جون فاطمه مادر عزیزممم یکی از این نمونه مادراست. مادر عزیزم جانم ب فدایت که جوانیت رو ب پای من و خواهرا و برادرا گذاشتی کسی که تو اوج جوونی همسرش رو از دست میده و ۶تا بچه قد و نیم قد رو به بهترین جایی که الان هستیم برسونه بدون هیچ پشتوانه مالی فقط با همت و توکل ب خدا کلماتی در خور ستایشت ب زبونم نمیاد فقط میتونم بر دستای زحمتکشت بوسه بزنم که هم برامون مادر بودی و هم جای خالی پدر رو برامون پر کردی بهت افتخار میکنمم مادر عزیزممممممم مامان جون فاطمه مادر عزیزم ما...
10 بهمن 1396

تولدم مبارک

سلام سلام ب دخترای گلم🌹🌹 سلام ب خواننده های وبلاگ از نوع خاموشش😉  اول بهمن ماه تولدم بود دخترای گل مامان وقتی فهمیدید تولدم رفتید تو اتاق بعد از ده دقیقه با هدیه سوپرایز اومدید بیرون خیلی خوشحالم از اینکه دخترام بزرگ شدن که هدیه بهم میدن دخترای خوشگل و هنرمندم مامان ب فداتون بشه   سلفی خواهرانه😍😍        قربون ژست گرفتنتون💜💜     هدیه های تولدم🎁🎁😘😘 نوشته ها هم خودتون گفتید من نوشتم 😉   دخترای خوشگلمممم با کیک تولد،دیدم ذوق تولد دارید دست ب کار شدم و این کیک رو درست کردم بنام من ب کام شما 🎂       ...
2 بهمن 1396

بله برون و نامزدی دایی مسلم

سلام عزیزای دل مامان پنجشنبه۲۸/۱۰/۹۶تو دفتر زندگیمون یکی از بهترین شبهامون شد نامزدی دایی مسلم عزیز💜💜💜🎊🎊🎊🎊🎊🌹🌹🌹🌹 ..بعد از دوسال آشنایی با رضوان جون امشب ب وصال هم رسیدن از خدا براشون بهترین ها رو میخام دیدن خوشبختیشون آرزومه. دایی مسلم با دوسال اختلاف سن از مامانی کوچیکتره ی جورایی رابطه خواهر برادریمون ب نسبت بقیه خواهر برادرامون بیشتر...چند روز حسابی درگیر خرید و بدو بدو تدارکات بودیم الان تو این ساعت که این پست رو میزارم تازه رسیدیم خونه از درد پا دراز کشیدم تایپ میکنم شما تا رسیدیم خوابیدین منم گوشی ب دست گفتم این پست گرمه بزارم😁😁  خیلی شب خاطره انگیزی بود شما اولش اذیت کردید بعد بهتر شدید منم کلی خوش بحالم شد 😉 با آرز...
29 دی 1396

رفتن ب مهدکودک برای دومین بار

سلام فرشته های مامانی امروز۲۳/۱۰/۹۶یهو تصمیم گرفتم بزارمتون مهدکودک...پارسال سه روز رفتید روز سوم ریحانه بهانه گرفتی گفتی نمیخای بری...امروز صبح از خواب بیدار شدم تصمیم گرفتم ی بار دیگه امتحان کنم و گذاشتمتون مهد نزدیک خونه که مربیش هم یکی از دوستامه.واسه شیفت ظهر بردمتون ساعت۱۲:۳۰ساعت۱:۳۰الهام جون مربی تون زنگ زد که یگانه داره بهانه ات رو میگیره سریع اومدم دنبالت باهات حرف زدم راضی شدی بمونی اومدم خونه تا ساعت۳:۳۰که اومدم دنبالتون ریحانه نمیخاستی بیای دوست داشتی بمونی ولی یگانه میگفت دلم برات تنگ شده دیگه مهد نمیرم😥البته بعد که اومدی خونه گفتی فردا میری😶حالا باید منتظر موند ببینیم چطور میشه این پروژه مهد رفتنتون  فعلا قراره ی هفته ا...
23 دی 1396

یلدا۹۶

  سلامممم دخترای گلمممم😘😘😘 یلداتون مباررک😍😍🍉🍉 امسال پنجمین یلداتون بود انشالله یلدا ۱۲۰سالگیتون(مرواتون همه ساله) یلدا امسال خونه مامان جون فاطمه بودیم ی دورهمی خیلی عالی خاله آزیتا دایی محسن دایی محمود(دایی مامانی) خیلیی خوش گذشت جای خاله لطیفه و دایی مسلم خالی بود  چندتایی عکس هم میزاریم واسه یادگاری از امشب   ریحانه نگار یگانه   کیک های مامانی پز😊😊         ی تولد ۵سالگی دیگه با حضور پسرعمه سروش و دخترعمه سوگند...کیک هم ب انتخاب خودتون بازم کیک خونگی مامانپز😊۲۹/۹/۹۶     پی نوشت:این پست رو جمعه۱دی ماه شروع ب نوشتنش کردم ولی ...
1 دی 1396

۵سالگی فرشته های مامان بابا

سلامممم  عزیزای دلمممم ۵ساله شدید🎊🎊🎊🎊😍😍😍😍😘😘😘 خدایا شکرت بابت وجود این فرشته ها😍😍من خوشبختممممم   امسال دومین سالیه که تولدتون رو فقط با حضور بچه های همسن و سال خودتون میگیرم...کلی بهتون خوش گذشت چکاب ۵سالگیتون هم خوب بود خیلی استرس وزن گیری تون رو داشتم که خداروشکر دکتر گفت مشکلی نیست و‌ همه چیز طبیعیه عکس های جشن ۵سالگی  کیک مامانپز😊...دورای جستجوگر فرشته ها و بابایی     خوشگل خانما با دوستان           الهی مامان فداتون بشه             ...
24 آذر 1396